چهارشنبه، آبان ۲۴، ۱۳۸۵





ایستاده بود
نظر دوخته دورنمای گذشته
چشم براه آینده
گوشش طعم صدای آشنایی را می چشید
صدای غریب گذشته
نوای دلتنگ گذشتگان
...دوستان
طعم گس نشخوار خا طرات
طعم تلخ یاد عکس های دسته جمعی
او بر افروخته
چرا دست روی عکس می گذاری؟
... جای انگشتی که بر محبوب عکس هایش نشسته
غافل از جای انگشتان زمانه
دم به دم
بر دل زندگی
فراموشی را به خاطر می آورد
نسخه شفا بخش تمام آشناییهای نیمه تمام
حق را به فراموشی می دهی یا عاطفه؟
مگر حق را در یافته ای که در پی تقسیمش هستی؟
های فلانی
نشسته بود
گرد سالیان بر تن
گوشش دیگر یارای شنیدن نداشت
وطنین گذشته در گوشش
چشمانش سوی دیدن نداشت
و تصویر ها روشن تر از هر گاه
راستی محبوب عکس هایت کدام بود؟
زهر خندی بر لبانش می نشیند
دوران عکس های سیاه و سفید گذشته است
و هنوز حق
بین فراموشی و عاطفه در نوسان

هیچ نظری موجود نیست: